باب <امتحان> از گلستان2008:(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)
چون سال به خرداد رسد محصلین را بلایی رسد عظیم و شب هایی هلاکت آور که در آن سر ها در کتاب است و جان ها بی خواب و آن محصلین را عذاب است . این بلا را نام امتحان باشد و گذر از آن چون هفت خوان.
حکایت
محصلی را شرافت بسیار بود و پدر او را پیش معلمان فرستاد که مر این را تربیتی کنید که عاقل شود و هنر آموزد و پسر ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس نمودی و چون روز امتحان بیامدی سوالاتی بدیدی بس دشوار و آنچه از علم او را بهره بودی در ورقه نوشتی.
به روزی که نتایج اعلام شد پسر اوفتاده بودی و رفیقان همه پاس کرده بودندی!
پسر یکی از رفیقان را بپرسید که راز موفقیت چه بود !؟
بگفت "تقلب"
پسر بر آشفت که نی تقلب خطا باشد و ناصواب و بسان دزدی از اموال عوام الناس.
رفیق اورا ریشخند نمود که کجای کار باشی ، که دزدی را زمانی گویند که صاحب مال ناراضی باشد لیک من پیش از امتحان از دوستی تقلب طلب نمودم که او راضی باشد!
محصل را چه غم باشد که درسش را نخوانده است او
که آن کس درس خود خوانده، چو خر درگل بمانده است او
تــقــلــب پـیـشــه کـن یــارا، بـــه روز امـتـحــان کــاخــر
کـنـی پاس آن بسـی واحــد، چـو مـی نـوشی از آن ساغر
و ای فرزند ! این از آن روی تو را گفتم که نیک بدانی که اگر فارغ التحصیلی سر موعد خواهی تقلب پیشه نما و کنون تکنولوژی را پیشرفت ها بسیار است و با تلفن همراه و بلوتوث و اس ام اس تقلب را متودها بسیار باشد.
ای فرزند ! بدان که زندگی سراسر امتحانی عظیم باشد.پس بدون تقلب چگونه خواهی از پس این امتحان بر آیی؟!
تقلب را در سراسر طول حیات سر لوحه قرار می ده تا تأمل ایام گذشته می نکنی و بر عمر تلف کرده تأسف می نخوری و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می نسایی...
فرزند سخنان پدر قطع نمود و چنین بگفت که ای پدر لختی درنگ فرما تا فرمولی بر کف دست بنگارم و بعد باقی نصایحت را بگوی !!