تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر
هزل تعلیم است آن را جد شنو.....تو مشو به ظاهر هزلش گرو

زباله دان جاری ! (چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

پوست چیپس

بطری نوشابه

پاکت سیگار

فیلتر روغن

قوطی ما الشعیر

جوراب

چه گوارا این آب

چه زلال است این رود !

۲ اردیبهشت روز زمین پاک گرامی باد !

------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات:

۱-این نوشته صرفا برای اعلام زنده بودن نویسنده گذاشته شده! می دانم باز گشت خوبی نداشته ام...

۲-این اولین مطلب نویسنده از دی ماه۸۶ به این طرف  است...اگر جالب نشد بگذارید به حساب دور از گود بودن...

۳-قول یه مطلب بهتر برای بعدا رو میدم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 20:43  توسط سامان فیروزی  | 
فسق و فجور یا تفریحات ملل غربیه(چاپ شده در نشریه دانشجویی آوای مصلوب و نشریه دانش آموزی کوبه)

در اتاق خود نشسته و مشغول گوش دادن موسیقی از نوع کلاسیک غربی۱ بودم که ناگهان دایی جان بی مهابا وارد اتاق شده،ضبط صوت را به دیوار کوبید و من مات و مبهوت به این صحنه نگاه می کردم  که چگونه این وسیله به دیار باقی شتافت! ناگهان بانگ بر آورد که:
- این چیست که گوش می کنی؟ مگر نمی دانی تهاجم فرهنگی یا از آن بدتر شبیخون فرهنگی با همین چیزها انجام می شود؟ گفتم:«دایی جان!این اثر از وزارت ارشاد اسلامی...»
که ناگهان حرفم را قطع کرد و گفت :«اولا مجوز این موسیقی مربوط به زمان آن وزیر دو زنه است که نام همسرش هم «جمیله» بود! بعلاوه معلوم نیست زمان اجرای این موسیقی چه فسادها که انجام نگرفته و در کنسرت ایشان آن مرد مو بلند ساز می زند و آن خانم می جنبد و جماعت در هم می لولند و فسق و فجور می کنند!»
سپس به سمت کتابخانه رفت و رمان های خارجی را به حیاط پرت کرد و نفت بر آن ریخت و به آتش کشید.
گفتم دایی جان ! این ها فقط کتاب رمان بود.
گفت رمان های عشقی پر از فسق و فجورند.
سی دی ها را هم شکست که این ها هم فیلم های خارجی پر از فسق و فجور بودند.
«غربی ها اصولا خود را با فسق و فجور سر گرم میکنند !»
این آخرین جمله دایی جان بود که بدون خداحافظی در را کوبید و رفت !
الان حدود یک ساعت از رفتن دایی جان می گذرد :ضبط صوت ٬وی سی دی ٬و سی دی ها شکسته اند و کتابها سوخته  و شیرینی دانمارکی ها توی سطل زباله و مودم کامپیوتر خراب !
یک ساعت ! دقیقا یکساعت از رفتن دایی جان می گذرد و در این مدت دارم فکر می کنم که  غربی ها بین آن همه فسق و فجور چطور توانسته اند آپولو هوا کنند !؟
نکند آپولو را هم به قصد فسق و فجور به هوا فرستاده باشند؟


۱-نگارنده هیچ نوع دلبستگی به موسیقی کلاسیک ندارد!(قابل توجه بعضی ها!!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 12:0  توسط سامان فیروزی  | 

ترک اعتیاد در سه سوت*(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد و نشریه دانشجویی طنز شازده)

سکانس اول:
داريوش به محفل دوستان نشسته بود و گل همى گفت و شنيد كه به نا گه يكى ازرفیقان ناشفیق، سیگاری از جیب بر كشيد و به وى تعارف همى فرمود .داريوش از جاى بشد و چنين بگفت كه شمایان رفيقان نابابيد و سپس داستانی نقل بکرد كه معتادی شطرنجی روی را پرسيدند چگونه شد كه اين گونه شدى ، چنين پاسخ بداد كه دوستِ نا باب .
سکانس دوم:
داريوش دگر بار به جمعِ دوستان فرود آمد و آنان را مشغول آماده سازى خود به قصد گردش بديد .
سوال  نمود :(( به پيك نيك  همى رويد؟))

و چنين پاسخ بشنید كه:((خير، با پيك نيك رويم((.

پس رفيقان سيخ و سنجاق و پيك نيك بر همى داشتند و با پيك نيك به پيك نيك همى رفتند و داريوش از آن نابابان كنارِه گرفت.

سکانس سوم:
داريوش به جاى پيك نيك و رفيق نا باب و ذغال خوب مطالعه را ترجيح بداد و مجله اى بر داشت زرد و بر جلدِ آن چنين نبشته بود :((محمد رضا حیایی و هديه افشار در بازداشت)) و ....
نشریه را سه بار از ابتدا تا انتها و  بالعکس  بخواند و تبلیغاتش را نيز بخواند.

سکانس چهارم
 داريوش در جوی افتاده بود و اطراف ِ وى سرنگ ها ريخته و سيگارى برگوشه لبانش و بر زبانش اين ورد كه "شقایق درد من يكى دو تا نيست"
رفیقان از وى بگذشتند و بگفتند: ((داریوشا! تو را چه شد كه اينچنين گشتى؟ مگر تو همان نه اى كه ما را داستان ها ميگفتى از رفیقان ناباب و می گریختی از سيگار ؟))
داريوش جواب بداد كه :(( آرى ،من همان داریوشم اما روزى در مجله اى زرد بخواندم كه "ترك اعتياد تضمينى در سه سوت و بدون درد و بدون بازگشت با  طب سوزنی و هیپنوتیزم و انرژى درمانى و...." و از آن آگهى ها بسيار بود و چنين اندیشیدم كه آرى ترك اعتياد آسان همى باشد و در سه سوت ممكن!پس اعتیاد را تجربت  كردن مى ارزد ! پس معتاد گشتم و دانستم ترك در سه سوت ممكن نباشد!))
پس رفيقان بخندیدند و با هم بر بساط فرود آمدند و جملگی اين جمله بر لبانشان كه "یارمهربان است كتاب اما مجله زرد باشد بدتر از دوست نا باب"


*عنوان برگرفته از عنوان مطلبی از علی زراندوست است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 0:3  توسط سامان فیروزی  | 

به مناسبت روز درختکاری

حفاظت از محیط زیست !؟(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 

سئوالی که با شنیدن کلمه "محیط زیست" به ذهن هر جنبنده ای متبادر میشود حفاظت از آن برای نسل های آینده است. سازمان مبارزه با محیط زیستضمن اعلام انزجار خود از طرح استکباری-استعماری-استحماری "حفاظت از محیط زیست"، چند دلیل ار هزاران دلیل خودرا برای مخالفت با این مقوله بشرح زیر اعلام می دارد :

1-آقا ! مگر ننه بابای ما برای ما که یک نسل بعد از آنها هستیم چه کردند که ما بفکر نسل"های"آینده باشیم !؟ مگر همانها نبودند که ...

آنان همانهایی هستند که مدعی بودند (دیگران کاشتند و ما خوردیم)

اولا چه کسی دیده که این دیگران چیزی کاشته باشند!؟

ثانیا اگر کاشته اند برای چه کس یا کسانی کاشته اند ؟

ثالثا اگر کاشتند  چه چیزی بوده که کاشتند ؟

رابعا اگر برای ما کاشتند چه کسی خورده که چیزی به ما نرسیده؟

خامسا بر فرض محال دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما عشقمان کشیده بکنیم تا دیگران نخورند .

2-اصولا عده کثیری از ملت ما طلبه آلودگی هستند ! نمونه اش مردم شهرهای بزرگ که از بس در آلودگی زندگی کرده اند دودی و بلکه معتاد شده اند ! وقتی در اخبار میگویند که تنفس به مدت یک ساعت در تهران معادل چندین نخ سیگار است ،چگونه انتظار دارید مردم طالب هوای پاک باشند و بخواهند به محیط زیست پناه ببرند ؟

3-حفاظت از محیط زیست اصولا موجب ترویج مفاسد در جامعه است زیرا مکانهایی مثل پارکها،دشتها،کوهها،نهرها و... محل تجمع جوانان است(تعریف:جوانان به گروهی از ملت اتلاق میشود که همه بزهکاران،افراد شرور مسلح و غیرمسلح،بیکاران،دانشجویان،اوباش و اراذل و معتادان از میان این قشر برخواسته اند.) در نتیجه برای جلوگیری از جمع شدن جوانان و ترویج مفاسد،اکیدا به نابودی محیط زیست وآلوده کردن آن توصیه می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 15:26  توسط سامان فیروزی  | 

تورم شناسی(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 

همراه منزل در منزل کنار تلویزیون جلوس نموده و غرق تماشای اخبار بودیم که یکی از مسئولین اقتصادی مملکت روی صفحه ظاهر شد و گفت:" خوشبختانه در کشور اصلا تورم وجود ندارد و اصلا تورم دیگر چه صیغه ای است و نمی دانیم این دروغ ها را چه کسانی از کجایشان در می آورند و هرچه می گویند کذب محض است و خالی بندی است و دغل و جنگ روانی و توطئه و تخطئه و دشمنی و عناد و الخ !" از شنیدن این خبر بسیار شاد و مشعوف گشتیم و قصد جشن و پایکوبی کردیم، گفتیم کانال تلویزیون را عوض کنیم  بلکه آهنگی پخش شود و ما نیز با آن حرکات ناموزون انجام دهیم(موزونش را گفته اند خوب نیست،نکنید!)همین که کانال را عوض کردیم یک مسئول دیگر آمد و بیان داشت که:" بله! در کمال تاسف و تاثر در کشور تورم داریم ولی قصد کنترل آن را داریم و عنقریب و به زودی و یکی از همین روزها آن را کنترل می کنیم و کمرش را می شکنیم و ...!"

با خودم گفتم  آخر  تورم چیست ؟! که هم در کشور ما هست و هم نیست! بعضی ها از غول تورم صحبت میکنند و بعضی ها منکر وجودش می شوند!؟ یعنی این غول اینقدر کوچک و صغیر است که بعضی ها آن را اینقدر ریز می بینند و با تلسکوپ و میکروسکوپ هم از رویت آن عاجزند؟

ناگهان عیال شروع کرد به داد و بیداد که آی گرانی است و تورم و ... و همه تقصیر توست ! گفتم آخر به من چه !؟ گفت خب اگر کارمند نبودی ما هم مثل آن مسئول میتوانستیم بگوییم که تورم نیست !

آبجی ما هم شروع کرد به تفسیر اقتصادی که :"ببین زن داداش ! این تورم یا نیست یا اگر باشد یک بچه صغیر است که از فرط کوچکی دیده نمی شود! و طفلک..."

اینجا بود که بغض گلوی ایشان را فشرد و های های  زد زیر گریه:"... طفلک بی سرپرست هم هست... هیچکس مسئولیت ایجادش را به عهده نمی گیرد..."

مادر جان هم که طاقت اشک نوه اش را نداشت  گفت:"الهی تصدقت بروم ! خب حلال زاده نیست ... " و شروع کرد به لعن و نفرین تورم و باعث و بانی اش که اشک دخترش را در آورده اند و الهی خیر نبینند و به زمین گرم بخورند و الهی داغ ببینند و الهی سقف آرزوشان روی سرشان خراب شود و قس علیعذا !

گفتم:" غصه نخورید! خودم باعث و بانی اش را پیدا میکنم!"

پس از کلی فشار به مغزم گفتم تورم فامیل آقای "گرانی" است،خب ریشه یابی میکنیم،این که کاری ندارد ! خب از مرغ شروع می کنم ! به مغازه مرغ فروشی رفته و قیمت مرغ را پرسیدم! وقتی نرخ را گفت الساعه کرکره مغازه را پایین کشیدم و پشت پیشخوان پریدم که مردک چرا اینقدر گران !؟خجالت نمی کشی؟شرم نمیکنی؟حیا نداری؟ گفت "آقا برو آن طرف باد بیاید! به من چه ؟ برو از مرغدار ها بپرس !!!"

با خودم گفتم که این هم سر نخ !بدون اتلاف وقت رفتم مرغداری،مرغ دار هم پس از کلی شکنجه 

روحی-روانی از گرانی غذای مرغ گفت و گرانی گندم و اینکه بچه محصل دلرد و خرج زن و بچه اش را ندارد بدهد و کرایه خانه زیاد است و....؛ ایستادن را جایز ندانستم چون نزدیک بود از شنیدن مراثی زندگی آن نگونبخت فلک زده مفصلا اشک بریزم و افسردگی بگیرم ! ولی سرنخ دستم بود:"گرانی گندم"

وقتی سراغ گندمکار  رفتم از گرانی کود برایم گفت و ... !

و حالا من در بیمارستان  بستری ام چون  مافیای قدرت و ثروت دیدند اطلاعات زیاد دارم، ترورم کردند !

چطور!؟

سر نخ من "گرانی کود" بود،خب کود از کجا می آید !؟

من فهمیدم(و کاش نمی فهمیدم) و رفتم سراغ سرمنشا کود ! هر چه از سرمنشا مربوطه سئوال کردم که مگر محصولات ناخوشایند تو چقدر ارزش دارد که اینقدر گران است جواب نداد !

گفتم حالا که اینطور شد به زور از او اعتراف میگیرم... اما خب پرواضح که زور گاو خشمگین از من بیشتر بود و شاخی حواله ما کرد و حالا بدنم از سر تا نشیمنگاه از 7 ناحیه دچار تورم شده است !پس عامل تورم این بود !؟

حالا فهمیدم این مافیای قدرت و ثروت که میگویند عجب قدرتی دارد لاکردار!!

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 21:46  توسط سامان فیروزی  | 


جایگاه کتاب در زندگی برخی خانم های ایرانی !!! (چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد ویژه  نمایشگاه کتاب استان خراسان رضوی آبان ۸۵)

شنبه:
امروز رفته بودم چند دست لباس بخرم که پشت ویترین مغازه چشمم به کتاب ((آموزش آشپزی Brida)) افتاد, خریدم تا وقتی فردا شب شمسی خانم اینا اومدن خونمون یه غذایی بذارم جلوشون که روشون کم شه !
یک شنبه:
بعد از صرف ناهار،کتاب رو باز کردم تا دستور پخت "دمپختک خرما با خورش موز" رو بخونم که صدای شکستن یه چیزی اومد !
اه ، باز هم اکبر دست و پا چلفتی موقع ظرف شستن خنگ بازی در آورد !
دوشنبه:
امروز زری جون زنگ زد ! می گفت کتاب "آشپزی با کاترینا" خیلی کتب خوبیه و تازه CD هم داره. یادم باشه بگم اکبر امروز یکی از اونا رو بخره! تا یادم نرفته بگم چند تا از کتاب های این پسره "صادق حمایت" رو هم بخره،آخه می گن منورالفکر ها از این کتاب ها دارن!
سه شنبه:
امشب رفته بودم خونه مهتاب خانم اینا،نوه عمه خواهرخونده مادر بزرگ ناتنی بابام،یک کتاب جالب داشت به اسم "طالع بینی چینی" و من از رو این کتاب فهمیدم که من و اکبر اصلا به درد هم نمی خوردیم چون اکبر متولد آبانه و طالع هامون به هم نمی خوره.
می گم هر دو خونواده مخالف بودن با این وصلت دلیلش همین بوده حتما"!
بعد مهمونی به اکبر گفتم یا طلاقم می دی یا از این به بعد ماه تولدت اسفنده!

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 17:45  توسط سامان فیروزی  | 

دو مطلب از بنده در شماره دیماه۸۶(شماره۲۳) نشریه طنز و کاریکاتور بچه مشد چاپ شده که فعلا یکی رو نقدا" می گذارم ! البته این مطلب را قبلا به شکل دیگری در وبلاگ گذاشته بودم که اکنون شکل تکامل یافته آن را میبینید.

حافظ  و مولوی دراستانبول

 

  خدا را شکر که سال 2007 که یونسکو به نام سال مولوی نامگذاری کرده بود تمام شد، چون از بس در این سال مولوی را به مردم خودمان که نه،به اهالی زمین و سایر کرات منظومه شمسی و سایر کهکشان ها!! معرفی کردیم بدنمان به شدت خسته و کوفته شد!!  در خبرها خواندیم  ترکيه مثنوي را به 16 زبان ترجمه و به مقام هاي بلندپايه کشور ها هديه مي دهد و بسیار خوشحال و مسرور و مشعوف شدیم که اهالی کشور دوست و برادر و همسایه و چایی نخورده پسرخاله شده!! قبول زحمت فرموده به جای ما مولوی را به جهان معرفی کردند! البته احتمالا اگر مرحوم مغفور مولوي زنده مي بود پارا فراتر نهاده از شبيه سازي ژنتيکي بهره می بردند و مولوي را به توليد انبوه می رساندند و شخص ايشان را به کشور هاي مختلف هديه مي دادند!
لابد دفعه بعدی هم نوبت حافظ است و دلیل کشور همسایه هم بیت زیر است:
 
     اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا               به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
 
چون جناب حافظ  احیانا دلباخته یک دختر مهاجر از اهالی ترکیه بوده که به شیراز سفر کرده ،لذا این شعر را در وصف او سروده و بعد با وی وصلت فرموده است و به دلیل زن ذلیلی (که فروش سمرقند و بخارا برای تهیه شیر بهای دختر ترک دلیلی بر این مدعاست!) حافظ هم خود را از اهالی استانبول به شمار می آورده است ! پس حافظ هم ترک استانبولی بوده است !
 حال پیشنهاد میکنیم که ايراني ها برای انتقام Ebru Gundes و Gunel را از ترکيه به ايران دعوت کرده آن ها را به حرمسراهای شيخ نشين هاي حاشيه ي خليج فارس اهدا نمايند! تا مایه عبرت سایر همسایگان شود !
+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 0:38  توسط سامان فیروزی  | 
 
ابتکار زیبای شهرداری(چاپ شده در نشریه طنز و کاریکاتور بچه مشد)
 
شبی در خواب بدیدم مردی سپید موی را با زلفی طویل و هیئت فرنگیان که بسوی من همی آید، لختی درنگ کردم و اندیشیدم که او پیر مغان باشد که از سفر فرنگ بیامده ، پس این بدو گفتم و او چنین پاسخ بداد که من از موسیقیدانان بزرگ جرمانیا هستم.
بدو گفتم که هان ای مطرب! پس چهارشنبه شب به منزل ما فرود آی که عروسی باشد و بساط لهو و لعب را بیفکن که دمی شاد گردیم.
جواب بداد که ای ابله جان ! مرا نام بتهوون باشد و سمفونی های بسیار ساخته و نواخته ام لیک مدتهاست که در گور خود بر "ویبره" باشم و احساس کردمی که مرا اهانت های بسیار کنند در این سرزمین و از شاهکار من استفاده کنند بس نابجا و از آهنگ Furelise من مخصوصا به بدترین نوع استفاده همی گردد.
بدو گفتم که ای شیخ ! این Furelise که گویی چیست؟
گفت شاهکاری است از شاهکارهایم، پس پشت وسیله ای بنشست بس بزرگ که آنرا نام پیانو ببود و شروع به نواختن آهنگ مذکور نمود که به ناگه من از جای بشدم و بدو گفتم که ای شیخ ! لختی درنگ کن که آشغالی بیامده...!
جمله ام نا تمام بود که وی از جای بشد و جامه ی خویشتن دریده و نعره ها بزد و به سوی بیابان همی دوید و من با شتاب پلاستیک زباله را همی بردم ولی ماشین آشغالی نیامده بود و من آشغال بدست حیران و مبهوت بماندم!!
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 20:3  توسط سامان فیروزی  | 

چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد و همچنین نشریه دانشجویی پتک:

 

طرح تکریم  تحریم ارباب رجوع

 

ازآنجا که کشور در مقطع حساسی به سر می برد و ممکن است ابرقدرتها(یا همان ابرظلمتها) کشور ما را با تحریم مواجه کنند، کارمندان و کارکنان برخی ادارات و سازمانها بر آماده سازی مردم همت گماشته اند و طرحی تحت عنوان ((طرح تحریم ارباب رجوع)) را در محل کار خود به مرحله اجرا در آورده اند. این طرح خودسرانه و خودساخته و خودتصویب شده شامل بندهای زیر است :

بند 1)  همیشه حق با مشتری است. اما مشتری با ارباب رجوع تومنی صنار توفیر دارد و اصولا حق با او نیست،چون اینجا بقالی نیست که مشتری داشته باشد ! البته از بقالان محترم و سایر کسبه و اهل بازار نیز انتظار میرود که آنان نیز حق را با مشتری ندانند تا این امر موجب هماهنگی بازاریان و کارکنان گردد.

تبصره 1: فرض محال که محال نیست ! گیریم حق با ارباب رجوع ! اصلا حق گرفتنی است ، دادنی نیست ! پس او بیاید حق خودش را بگیرد ، ما که به او نمیدهیم .

تبصره2:اگر خواستیم حق را به ارباب رجوع بدهیم،مصداق ضرب المثل ((در دیزی بازه،حیای گربه کجا رفته !!)) او باید از گرفتن حق خود امتناع کند.

بند 2) پاسخگویی به ارباب رجوع زمانی لازم است که تعداد مراجعین بیش از 5نفر باشد!در غیر اینصورت کارمند مربوطه میبایست با تلفن به پسرعمه خاله ناتنی مادرش زنگ بزند و صحبت کند تا تعداد ارباب رجوع به بیش از 5 نفر برسد.

 بند 3) حال که تعداد ارباب رجوع به حد نصاب لازم رسید ، کارمند مربوطه میبایست به مکانی برود تا روی خودرا به دیوار نموده بر صورت مراجعین محترم گلاب پاشی نماید! این عمل میتواند تا پایان ساعت اداری به طول بیانجامد.

بند 4) در صورت اتمام عملیات گلابپاشی ، اگر ساعت اداری تمام نشد ، کارمند مربوطه می تواند مراجعین را به بخش دیگری از اداره بفرستد.

پیشنهاد : بهتر است کارمند مذکور،مراجعین را به شعبه دیگر اداره ( که ترجیحا در دور افتاده ترین نقطه شهر قرار دارد) بفرستد.

بند 5)کارمند میبایست  برای صرف نهار از پشت میز خود خارج شده تا 2 ساعت دیگر به محل کار خود بازنگردد.

بند 6) پس از اتمام ناهار ، او میتواند با همکارش که در میز بغل نشسته sms بازی کند و یا سر خود را با بازیهای رایانه ای گرم نماید

بند ۷) در صورت مراجعه چند ارباب رجوع دیگر، کارمند موظف است که اعلام کند : وقت اداری به پایان رسیده و دیگر به درخواست مراجعین پاسخ داده نخواهد شد !

بندپ) افرادی که واجد شرایط بند (پ) بوده از نعمت پارتی برخوردارند مشمول ((طرح تحریم ارباب رجوع)) نمیشوند و در اینجاست که ((طرح تکریم ارباب رجوع)) می بایست به مرحله اجرا درآید.

کارمند باید توجه داشته باشد که خواسته این قبیل مراجعین، اعم از قانونی و غیرقانونی، لازم الاجرا است حتی اگر ساعت اداری به پایان رسیده باشد !

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 15:21  توسط سامان فیروزی  | 

    

  نحوه استقبال از گردشگران(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد):

      گردشگربه افرادی گفته می شود که خوشی زیر دلشان زده و احیانا با مادرجانشان دعوا کرده اند و منزل را ترک نموده هنوز مراجعت ننموده اند و به این علت که دلار و احتمالا دینار(یا شاید هم یورو) در جیب مبارکشان زیادی کرده از کشورخودشان خارج میشوند و به کشورهای دیگر مسافرت می کنند.لذا "سازمان مبارزه به گردشگری" از کلیه مردم شریف ایران انتظار دارد که جیب نامبارک این اجانب را خالی کنند تا هر چه زودتر به پیسی خورده نزد خانواده هایشان بازگردند. این مسئولیت خطیر،البته و صد البته بر عهده کسبه محترم،رانندگان شریف و هتلداران عزیز می باشد.

      همچنین ار آنجا که آثار باستانی ایرانی موجود در کشورهای خارجی بسیار زیاد است،دلیل این افراد برای دیدار از آثار تاریخی کشورمان دلیلی واهی است(نمونه اش همین سر سرباز ننه مرده هخامنشی که قرار است به زودی در لندن چوب حراج بر سرش بخورد!).لذا از اراذل و اوباش محترم درخواست میشود که در صورت مشاهده آنان به وسایل نقلیه شان حمله نمایند، از اشرار عزیز نیز انتظار می رود که پس از رویت این مزدوران بیگانه جاسوس،آنان را  به گروگان بگیرند.

ار مسئولین محترم درخواست به عمل می آید که کما فی السابق، از رسیدگی و قرار دادن امکانات در اماکن جاذب گردشگرو محل اسکانشان خودداری فرمایند.زیرا اگر گردشگران به این مکانها علاقمند هستند می بایست خودشان به وضع آنجا رسیدگی نمایند !(به ما چه!؟)

      "سازمان مبارزه با گردشگران" مجددا یاد آور میشود که کلیه اعمال فوق تنها و تنها جهت بازگرداندن این افراد به کانون گرم گرم خانواده شان صورت میگیرد!

      سازمان در پایان از مردم خونگرم مشهد،که در همراهی با سازمان پیشگام بوده اند، تشکر و تقدیر مینماید!

      به امید روزی که با رعایت توصیه های فوق حضور یک دهم درصدی گردشگران جهان در ایران به صفر درصد برسد!

(چاپ شده در نشریه بچه مشد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 0:0  توسط سامان فیروزی  | 
 شماره شهریور نشریه طنز و کاریکاتور ((بچه مشد)) منتشر شد و هم اکنون در کلیه دکه های روزنامه فروشی مشهد قابل دسترسی است.شایان ذکر است که این نشریه اولین و تنها نشریه طنز و کاریکاتور در شرق کشور به شمار میرود و به سربیری آقای حسین جعفری به طبع میرسد. در زیر یکی از نمونه آثار کوتاه چاپ شده از بنده را در شماره قبلی این نشریه  می خوانید:

گزارش ویژه:

یک مقام آگاه در شهرداری مشهد از طرح احداث مونوریل در شهر مشهد خبر داد. وی که خواست نامش فاش نشود با بیان اینکه پروژه قطار شهری معلق و لنگ درهوا است تصریح کرد : ((شهرداری مشهد با توجه به روی هوا بودن قطار شهری،تصمیم دارد از فرصت استفاده کرده قطار شهری را روی هوا به مونوریل -که واقعا روی هواست- تبدیل نماید!))

برای دیدن طرح جلد جدید با کیفیت بهتر اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 0:0  توسط سامان فیروزی  |