تبليغاتX
طنزنوشت های یک سفیر

آموزش شهروندی(چاپ شده در روزنامه شهرآرا)

اصول مستاجرداری:

 مسئله مالک و مستاجر از جمله مسایلی است که از زمان غارنشینی انسان ها، بین ابناء بشر مطرح بوده و بااین حال نکات زیادی در این باب از دید مالکین محترم مغفول مانده است. لذا با عنوان نمودن نکات زیر امیدواریم که قدمی هرچند کوچک در راه ایجاد رفاه برای مالکین محترم و نیز مهار مستاجرین، برداشته باشیم: 

- طبیعتا اولین کار جهت داشتن مستاجر،اجاره دادن منزل است.لذا همين امروز دست به كار شويد و براي سوسك ها و موش هاي زيرزمين نمناك خانه تان همدم و مونس پيدا كنيد ! كافي است به بنگاه سر كوچه تان بسپاريد كه يك مورد اوكازيون براي اجاره داريد و از او بخواهيد براي شما مستاجری پيدا كند.

- با عربده كشي و نعره زني دایما به مستاجر خود ياد آوري كنيد كه شما بسيار آدم ناموس پرست و خواهر و مادر داري هستيد و آنها اصلا حق رفت و آمد با افراد عذب را ندارند چون در منزل شما یک خانم مجرد وجود دارد و سپس به مادربزرگ 105 ساله تان كه همسرش را حدود 80 سال پيش دقمرگ کرده است اشاره كنيد !

- جهت صرفه جویی در مصرف برق ، زمانی که مستاجرتان در خانه نيست با كليد يدكي وارد منزل آن ها شده لامپ هاي پر مصرفشان را باز كنيد !

- هر روز صبح مادربزرگ آلزایمری تان را برای گرفتن اجاره خانه به منزل مستاجرتان بفرستید.

- اگر  زمستان است و لوله دستشويي خانه مستاجرتان تركيده و برای انجام اعمالی از قبیل ... و ...دچار مشکل شده اند (منظور از ... و ... همان گلاب به رو و رو به دیوار است) به شما ربطي ندارد چرا که خوشبختانه یک بوستان (همان پارک خودمان!) به همراه سرویس بهداشتی در نزديكي منزل شما وجود دارد.

- از مستاجرتان بخواهيد كه هنگام ورود به خانه خودش حتما "ياالله" بگويد ! شايد يكي از عناصر مونث خانواده شما محض فضولي به زيرزمين محل سکونت مستاجرین تشريف برده باشد.

- در هنگام تخلیه و تصفيه حساب، نيمي از پول پيش را جهت نظافت حياط ، پول شارژ، ديركرد اجاره خانه، استهلاك منزل، شيريني منزل جديد، بهاي شله و حلیم نذري و ... كسر نماييد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 12:4 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


مدتی پیش که نشریات قدیم بچه مشد را تورق می کردم چشمم به این مطلب افتاد ٬چند روز پیش با شنیدن خبر " گران شدن نان " بار دیگر به یاد این مطلب افتادم و با خودم فکر کردم به هرحال این اولین مطلب من بوده  که حدود ۴ سال پیش در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد چاپ شده و گذاشتن آن روی وبلاگ خالی از لطف نیست  !

نان به نرخ روز خوردید ای دریغ !
عده ای بر این باورند که خوردن نان به نرخ روز به سود فرد تمام می شود اما این عزیزان در اشتباه هستند و در تیه گمراهی سرگردان٬زیرا که با افزایش روزافزون قیمت نان٬ خوردن این برکت الهی به نرخ قدیم به صرفه تر است.
اما متاسفانه نان به نرخ قدیم در بازار موجود نیست و اگر هم موجود باشد سرشار از کپک و قارچ و انگل و کخ* و جانورهایی از این قبیل می باشد.لذاست که اگر نخواهیم نان را به نرخ روز بخوریم گرسنه خواهیم ماند...


کُخ : معادل مشهدی کِرم !

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 16:16 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


مطلب زیر را به همه خبرنگاران آزاده دنیا تقدیم میکنم...نه نان به نرخ روزخورهای خوش رقصی که شرافتشان را به خوشامد اربابان زور فروخته اند!


روز خبرنگار (چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

1- خبرنگاران عزيز ! اگر يك مربي فوتبال به شما نسبت "حيوان" داد هرگز از دست او آزرده خاطر نشويد.   مربيان كلا به نسبت دادن صفاتي غير از صفات انسان  مشهورند. نمونه اش همين مربي است كه به گفته خودش بازيكنانش «دل شير» دارند.  قاعدتا منظور از شير، شير آب و شير پاستوريزه نيست . شير هم ، دور از جان شما، يك «حيوان» است  كه به سلطان جنگل شهره است!
(صبر كنيد ببينم ؟ سلطان جنگل ؟ قبلا هم مي گفتند پدر ايشان از نزديكان دربار بوده، ما باور نمي كرديم!(

2- خبر نگاران عزيز ! مسئولان مملكت به شما علاقمندند، ما هم به شما علاقمنديم،فدراسيون فوتبال هم به شما علاقمند است، اعضاي كميته انضباطي اين فدراسيون هم به شما علاقمند هستند. حالا هي بگوييد كه به خبرنگاران  ظلم مي شود .
قبلا فكر مي كرديم كه تقدير از خبرنگاران در روز خبرنگار تنها به وزارت ارشاد و دستگاههاي ذيربط مربوط است اما حدود يك ماه مانده به روز خبر نگار ، كميته انضباطي فدراسيون فوتبال براي تكريم خبرنگارها دست پيش گرفته و به پيشواز اين روز رفته است : ملاحظه بفرماييد:
- كميته انضباطي فدراسيون فوتبال  محروميت خداداد عزيزي را بخشيد.
يادتان كه نرفته كه غزال تيز پاي فوتبال ايران كه قصد داشت در ساير ورزش هاي رزمي هم خودش را نشان بدهد يك خبر نگار را كتك زده بود!
به فدراسيون هاي رزمي هم پيشنهاد مي شود براي ارج نهادن بيشتر به خبرنگاران، به خداد عزيزي عزيز كمربند مشكي اهدا كند .

3-خبرنگاران عزيز ! روزتان مبارك...

+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 21:33 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


این تپلی ها
(منتشر شده در ماهنامه طنز اینترنتی کافه طنز )

۱- از آنجا که اسامی روسی همان اسامی فارسی هستند که یک اوف به آن ها اضافه شده می توانیم چنین نتیجه گیری کنیم که توپولف در زبان روسی همان تپل فارسی است که معنی چاق می دهد.حالا خودتان انصاف بدهید آدمی که چاق و تپل است اصلا می تواند روی پای خودش بایستد و راه برود ؟ آنوقت شما توقع دارید که این هواپیماهای تپل پرواز کنند ؟ آن هم با بار اضافی وزن مسافرها ؟ اصلا مگر بد است که یک هواپیما به جای پرواز دادن جسم انسان به آسمان ، روح او را به آسمان پرواز دهد ؟

۲- اصل عدالت محوری ایجاب می کند تعداد فقرایی که می میرند با تعداد مرفهین بی دردی که قطعا به دوزخ می روند برابر باشد. لذا با توجه به مرگ و میر تعدادی از مردم در اثر گرسنگی، باید به تعداد مساوی ، از افرادی که استطاعت مالی استفاده از بلیط هواپیما را دارند نیز کشته شوند تا عدالت برقرار گردد.

۳-از قدیم گفته اند «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی» .  این گزاره مربوط به زمان گذشته است و در زمان حال چندان کاربرد ندارد چرا که در گذشته پخته شدن مسافران تنها به وسیله  آفتاب سوزناک بیابان ها ، و حین سواری گرفتن ازاسب و شتر و الاغ و قاطر و وسایل نقلیه ای از این دست  میسر بود ولی امروزه با پیشرفت وسایط نقلیه، روند پخته شدن خام ها از جمله «خام بدم پخته شدم سوختم» هم فراتر می رود و به  جمله  «خام بدم ، پخته شدم ، سوختم ، پودر شدم» تبدیل می شود . پودر شدن و طی این مراحل عرفانی تنها با هواپیماهای توپولف میسر است . لذا  معادل امروزی ضرب المثل فوق « یک بار سفر کافی است، تا کشته شود خامی!» می باشد.

۴- حال که رفقای روسی عزیز تر از جان با هواپیماهای خودشان مسیر های هوایی ما را ناامن کرده اند ،امیدواریم با تلاش رفقای چینی که بازار قطعات خوذرو را اشباع و باعث تعطیلی ۳۵%  واحدهای قطعه سازی در کشور شده اند، اتوموبیل های ما نیز سریعا امنیت و استاندارد خودشان را از دست بدهند تا همه ملت خام  پخته شوند ، بسوزند و چه بسا پودر بشوند.


لینک مطلب در کافه طنز
+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت 21:41 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

به مناسبت روز معلم(و صد البته با تاخیر!):

تقدیم به روح پاک معلم عزیز پنجم ابتدایی ام٬ آقای محمدرضا عفتی٬ که (چرا) گفتن و بی دلیل نپذیرفتن را به ما آموخت...
مردی که هنوز رفتنش را باور ندارم...
روحش شاد...

آقای عفتی...اجازه !؟ یادتان هست وقتی دفترم را برای نوشتن یادگاری به شما دادم نوشتید " به امید دیدار در دانشگاه"؟...
پس (چرا) قبل از آن که به دانشگاه بروم شما رفتید و پر کشیدید؟...



راستی هنوز که هنوز است نفهمیدم (چرا) بالای امضایتان نوشتید A-F؟



منزلت استاد یا زندگی یک معلم نمونه در5 اپیزود
(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

0- دوران شیرخوارگی:
 مکان: کنار گهواره نوزاد

 خاله خانم: واقعا که ! این بچه چقدر لاغر و زرد انبو هستش !
عمه خانم: واه واه بلا به دور ! معلومه وقتی بزرگ شد معلم می شه !!

 1-کودکی:

 پدر(رو به پسر چاق): پسرم ! بزرگ شدی می خوای چی کاره شی ؟
پسر چاق: می خوام دلال گوشت گورخر آفریقایی بشم !
پدر: الهی قربونت برم  پسر گلم !باریکلا تصدقت برم ! موش بخوره تورو !  از همون اول معلوم بود تو یه چیزی میشی ...

 پدر(رو به پسر لاغر): تو چی پسرم !؟
پسر لاغر: من می خوام معلم ...
پدر : خاک بر سرت کنن... خانم...بیا ببین چه بچه ای تربیت کردی ! اصلا معلوم نیس این بچه به کی رفته !
پسر : اما معلم راهنمای بشر...

(ادامه داستان به دلیل تصاویر خشونت علیه کودکان سانسور می شود!)

 2-نوجوانی
مکان: کلاس انشا
موضوع انشا: می خواهید در آینده چه کاره شوید!؟ 

همان پسر لاغر: من می خواهم در آینده شغلی داشته باشم که منزلت بالا و احترام زیاد داشته باشد برای همین تصمیم گرفتم معلم...
معلم انشا: چی ؟ گور به گور شی ! می خوای خودتو بدبخت کنی ؟ برو بیرون از کلاس من تا با والدینت نیومدی پاتو تو کلاس من نذار... کودن !

 3- جوانی
مکان: مجلس خواستگاری

پدر عروس خانم (احتمالی): خب... آقا پسر کارشون چیه ؟
مادر همان پسر لاغر : معلم هستن...
پدر عروس خانم (که حالا احتمالش کمتر شده !): نه ! عرض بنده این هست از چه طریق کسب درآمد می کنن !؟
پسر لاغر: معلمی...اصولا معلم ها وظیفه خطیر  آموزش...
پدر عروس خانم (با احتمال صفر!): بفرمایید بیرون آقا... مگه ما دخترمون رو از تو جوب پیدا کردیم ؟ کلی خواستگار دلال داره این دختر !!!

4-میانسالی:
مکان: جلسه تقدیر از معلم نمونه

 مجری جلسه: در اینجا جا داره از آقای معلم نژاد(همان پسر لاغر!!) خواهش کنم روی سن تشریف بیارن...
آقای معلم نژاد(پسر لاغر سابق): متشکرم... معلمی و تدریس شغلی بسیار دشوار...
مجری جلسه: خب متشکرم کافیه! حالا نوبت میرسد به تقدیر  ازاسپانسر محترم برنامه،جناب  آقای دلالمندیان،مدیریت محترم شرکت تهیه و توزیع گوشت گورخر آفریقایی ...خواهش میکنم روی سن تشریف بیارن و در مورد امر خطیر دلالی گوشت گورخر با سخنان مبسوطی مارا مستفیض بفرمایند..تشویق بفرمایید ...

 و این داستان ادامه دارد!!

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 2:15 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


آنها که  به دلیل اجازه رانندگی ندادن به خانم ها به دولت عربستان خرده میگیرند و آن را از مصادیق نقض  حقوق بشر می دانند احتمالا فراموش کرده اند که یکی از اولیه ترین حقوق هر انسانی حق حیات و زندگی است و با دادن حق رانندگی به بانوان ممکن است این حق اولیه از انسان های زیادی صلب شود !

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 14:26 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

 

این یک پیغام خصوصی است(در ادامه مطلب) برای کسی که خودش میدونه ...لطفا بقیه این پیغام رو نخونند و به ادامه مطلب نروند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 17:52 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

و این هم یک طنز  نوروزی - سیزده بدری !!!
امروز وارد چهارمین سال وبلاگ نویسی ام شدم...(همینجوری!)

بسوزه پدر عاشقی!!!(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

سیزده به در٬ آخرین مراسم عید نوروز ٬ در دل خود آدابی دارد که سبزه گره زدن به قصد گشودگی بخت٬به ویژه توسط دخترخانم های دم بخت٬یکی از همین رسومات است.در این روز دخترها با آب کردن مقادیری قند در دل شان آرزو می کنند که یک پسر که مغز سرش توسط حیوان دراز گوشی گاز گرفته شده سوار بر پرادوی سفید آرزوها بیاید و ایشان را بگیرد و به خانه بخت ببرد!! البته انجام این عمل گاها توسط عناصر ذکور هم دیده شده است که می بایست آن را از علایم و نشانه های آخرالزمان به شمار آورد. پیش بینی می شود با بالارفتن سن ازدواج٬  احتمالا از این به بعد شاهد گره زدن سبزه زار٬چمنزار٬علفزار٬درخت و چه بسا جنگل نیز باشیم.
با همه این تفاسیر٬ بنده برای این مشکل راه حل بهتری سراغ دارم که حاضرم محض رضای خدا بطور مجانی آن را در اختیار خوانندگان «بچه مشد» قرار دهم: کافی است دختر یا پسر دم بخت٬پس از انتخاب کیس(case) ایده آل خود٬وی را چیز خور نماید!
صبر کنید...دست نگه دارید! حالا من گفتم چیز خور! شما یک دفعه شال و کلاه کرده اید که بروید پیش دعا نویس سر کوچه !؟ دندان روی جگر بگذارید! علم و تکنولوژی پیشرفت کرده است.ملاحظه بفرمایید:

قرص عاشقی هم ساخته شد.(آفتاب یزد)

خب...پس فقط کافی است قرص را دور از چشم شخص مورد علاقه تان در شربت٬چای یا هر نوشیدنی دیگری حل کرده به خورد او بدهید! با خوردن این قرص٬ایشان قطعا عاشق خواهند شد. حال که مصدوم آماده است بایستی سریعا مثل سیندرلا تا تنور داغ است بچسبانید زیرا غفلت موجب پشیمانی است و معلوم نیست اثر قرص چقدر طول بکشد!
پس از ازدواج و بادا بادا مبارک بادا و این حرف ها٬  قطعا یک زندگی رمانتیک٬عاشقانه٬شاعرانه و  توام با شمع ٬گل و پروانه خواهید داشت چون دایما می توانید به بهانه نوشیدنی های مختلف٬ قرص عاشقی را بارها و بارها به خورد زوج نگون بخت یا زوجه نگون بخته ! بدهید تا ایشا عاشق ابدی شما باقی بماند.

حالا فهمیدید این قرص چه مزایایی دارد ؟تازه علاوع بر مزایای فوق می توان فواید زیر را هم برای این قرص بر شمرد:

الف) با وجود این قرص ٬ مشکل ازدواج به کلی مرتفع گردیده جوانانی سربراه ٬ سربزیر ٬ رام ٬ آرام٬خانواده دار٬خانواده دوست٬اصیل٬نجیب و ... خواهیم داشت و دیگر کسی از این آمارها اعلام نمی کند که :«بیش از یک چهارم جوانان٬رابطه نامشروع دارند!» 
به علاوه این قرص باعث خواهد شد که آمار تکذیب های مسئولین کاهش پیدا کند و به عنوان مثال سازمان ملی جوانان مجبور نخواهد شد آمار بالا را که یکی از معاونین خود این سازمان اعلام کرده تکذیب کند!
ب) با رواج زندگی عشقولانه٬ آمار طلاق هم کاهش خواهد یافت و در خبرگزاری ها نخواهیم خواند که « یک سوم زنان مطلقه تهرانی ۹ماه پس از جدایی به خاطر موارد اخلاقی در دادگاه ارشاد دارای پرونده می شوند!»

پس دیدیم که  با رواج این قرص ها دنیا گلستان خواهد شد ! گرچه متاسفانه قرص های مذکور هنوز در مرحله آزمایش است و به تولید انبوه نرسیده است اما مطمئنا پس از  ورود به بازار مانند کوچک کننده های بینی و کمربند لاغری و بزرگ کننده آرنج!! و ... ممنوع خواهند شد ! چرا !؟ چون شما در این میان از یک نکته غافل شده اید و آن این است که هیچ الزامی وجود ندارد که پس از خوراندن این قرص به کیس مذکور٬وی عاشق  و دل باخته و شیفته و کشته و مرده شما بشود! چون این قرص ها فقط باعث عاشق شدن شخص می شود اما عاشق چه کسی !؟ الله اعلم ...
اصلا چه کاری است !؟ شاید یک نفر دوزار!عقل توی کله داشت و نخواست در روزگاری که عشق و ازدواج مثل بستن جارو به دم موش و ایضا بستن دستمال به سر بی درد است٬ پی عشق و عاشقی برود ! آنوقت ما بیاییم و به او قرص بدهیم که بیاندازیمش تو هچل ؟!
اصلا بهتر است جوانان ما کلا دور این قرص ها را خط بکشند و بروند همان سبزه شان را گره بزنند !

 

+ نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت 23:51 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


آمار های اکبرآقا
(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد):

اکبر آقا را خدا بیامرزد.همسایه دیوار به دیوار ما بود و با آنکه سن و سالی داشت دلش جوان بود .می گفتند  بعد از گذشت ۴۰ سال از آغاز زندگی مشترک و داشتن ۱۲ بچه و تحویل ۱۰ داماد و عروس به جامعه و  یک مهندس در دست احداث(یعنی  در حال تحصیل در دانشگاه آزاد) و یک دختر در عقد٬ هنوز که هنوز است عشق میان او و همسرش مانند عشق لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و ویس و رامین و بیژن و منیژه و رومیو و ژولیت شعله ور بود! به همین خاطر شنیدن خبر دوتا شدن تنبان اکبر آقا و تجدید فراشش از آن خبرهایی بود که هیچ رقمه به کت ما نمی رفت٬حتی اگر این خبر را از همسرمان  و بطور با واسطه از بنگاه معتبر سخن پراکنی کوچه مان منیره خانم شنیده باشیم.  گرچه اصلا انسان فضولی نبودم و کاری به این کارها نداشتم اما ظاهرا جیغ و دادها و عربده هایی که از خانه آن ها بلند می شد هیچ ظنی را نمی توانست در این مورد بی اعتبار کند.
همه مردان محل شب ها که اکبرآقا را در حال برگشتن از دکانش می دیدند دست مریزاد و دمت گرمی به ریشش می بستند یعنی  تو مردی که با داشتن دختر دم بخت و پسر دانشگاه آزادی توانستی تجدید فراش کنی ! وگرنه ما که از این عرضه ها نداریم و زیر یکی اش هم مانده ایم! زن ها هم هنگامی که اکبر آقا را می دیدند اخ و تفی می انداختند و ایش ایش گویان از کنارش رد می شدند !
مدتی بدین منوال گذشت تا اینکه باز هم خبر جدید یا بقول فرنگی ها بریکینگ نیوز ! رسید که اکبر آقا که حکایت شیخ صنعان را دوباره به جریان انداخته و آخر عمری فیلش به هندوستان یاد کرده و سر پیری بنای معرکه گیری گذاشته ٬ دوباره به روال قدیم زندگی اش بازگشته و هووی مذکور را سه طلاقه کرده است !
از قضا روزی خدمت یکی از دوستان شرفیاب شده بودیم و بعد از مدتی گپ و گفت و لنباندن چای و شیرینی و میوه و غیره مشغول خداحافظی بودیم که متوجه شدم یک آقایی که بیش از اندازه به اکبر آقا شبیه بود پس از ذکر مقادیر متنابهی قربان صدقه از خانه ای بیرون آمد و زنی ۳۰ ساله هم تا سر کوچه اورا بدرقه و دعا می کرد که خدا سایه اش را از سر او کم نکند و الخ ! پس از رفتن زن٬دوان دوان خودم را به اکبرآقا رساندم ! خفتش کردم و پس از سلام و احوالپرسی های متداول گفتم :"اکبر آقا ! ای شیطون ! تو که گفته بودی طلاقش دادم..."
جوابی که اکبرآقا داد هنوز که هنوز است در گوشم زنگ می زند که گفت :" بله ! طبق آمار های رسمی طلاقش دادم!"
داشتم از تعجب شاخ در می آوردم و هنوز دهانم را برای اظهار تعجب باز نکرده بودم که  اکبر آقا جمله ای دیگر گفت که هرگز فراموش نخواهم کرد :" عزیز من ! تو چه قدر ساده ای ! آمار رسمی٬ آماری است که برای خانه است و مصرف داخلی دارد ... و گرنه آمار های غیر رسمی تومانی صنار با آمار های رسمی توفیر داشته چیز دیگری می گوید!"
گرچه مرحوم اکبر آقا تفاوت بین آمار های رسمی و غیر رسمی را به من فهماند و به معلوماتم اضافه شد٬اما پس از مرگ و موقع تشییع جنازه اش ٬ کسی نبود که آمار رسمی و غیر رسمی را اعلام کند! این بود که گیس و گیس کشی راه افتاد که مسلمان نشنود کافر نبیند!!

+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 13:43 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

معرفی کتاب : خوشبختی در ۲۰ ثانیه   (چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد ویژه نامه دهمین نمایشگاه بین المللی کتاب خراسان رضوی و چاپ شده در روزنامه فرهنگ جنوب)

نویسنده
: آنتونی رضا رابینزمندیان
معرفی:
کتاب  توسط انتشارات زرد منتشر گردیده و تا کنون پس از ۱۰۰۰ باز تجدید چاپ نایاب شده است. لذا از یابنده تقاضا می شود ضمن خرید این کتاب، هم خودش را به خوشبختی برساند و هم با ریختن پول به جیب ما٬ما را هم به خوشبختی رهنمون نماید.
مقدمه:
در مقدمه این کتاب نویسنده مینویسد: یادم هست زمانی که در سرما در کارتن می خوابیدم و زندگی بسیار مشقت بار و نکبت بار و رغت بار و ازاین ها بود و  آه نداشتم که با ناله سودا کنم و این ها ! اما یکروز یک نفر آمد و گفت اندیشه مثبت داشته باش !! من هم اندیشه ام به یکباره مثبت شده همین فردا میلیاردر شدم و هزار پست و مقام گرفتم .
کتاب از هفت فصل تشکیل شده که شامل "اندیشه مثبت چیست"٬"اندیشه مثبت چرا"٬"اندیشه مثبت چگونه"٬"اندیشه مثبت کجا" "اندیشه مثبت داشته باشید"٬"مثبت بیندیشید" ٬"اندیشه مثبت تو آخرشی" می باشد.
خلاصه:اندیشه مثبت داشته باشید
فرازهایی از کتاب:
یادم هست که یک شخص مفلوک که اصلا آدم مثبت اندیشی نبود روزی پیش من آمد و گفت : "پدرم مرده و من خیلی ناراحتم!"
گفتم:اندیشه مثبت داشته باش ، پدرت زنده است !
فردا دیدم با پدرش آمد و گفت بله ، پدرم زنده است ! البته پدرش روی ویلچیر بود و هیچ تکانی هم نمی خورد ! به علاوه بوی بدی شبیه گوشت 100 روز مانده هم میداد !! اما خوشحال شدم که پدرش زنده شده.
اگر ظزفهای  خانه شما کثیف است مساله ای نیست ! با کمی اندشیه مثبت خواهید فهمید که آنقدرها هم کثیف نیست ! حداقل دو سه وعده دیگر می توانید در آنها غذا بخورید !
خانه تان آتش گرفته !؟ خاک بر سرتان ، لابد اندیشه مثبت نداشته اید ! حالا اندیشه مثبت پیشه کنید ! شما یک خانه داشته اید که آتش گرفته ، خیلی ها همان را هم ندارتد !
برای اینکه احساس خوشبختی تان تکمیل شود خودتان را با آن کودک لاغر  آفریقایی مقایسه کنید که در حال مرگ است و لاشخوری هم بالای سرش ایستاده، با مقایسه خودتان و آن کودک احساس خوشبختی کنید !
اما اگر در آن تصویر٬ بدبختی می بینید بدانید که حالا حالا ها کار دارد  اندیشه مثبت داشته باشید. آن تصویر نمایانگر خوشبختی است:  یک لاشخور خوشبخت ! 



آپدیت:
غرفه ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد در نمایشگاه بین المللی کتاب مشهد:سالن ابوسعید - غرفه ۶۹

لینک مطلب در هم تبار : انصافا دوستان هم تبار عکس زیبایی رو برای این مطلب انتخاب کردند که واقعا جای تشکر داره.

نسخه پی دی اف این مطلب و سایر مطالب مندرج در صفحه اجتماع و فرهنگ روزنامه فرهنگ جنوب را از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 17:5 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

یارانه از دیار باقی(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 حتما شنیده اید که قرار است اقتصاد کشور متحول شده یارانه ها حذف گردد و ماهانه درب منزل شما را دق الباب کرده چمدانی پر از پول تقدیم شما نموده از حضورتان خداحافظی نمایند!(البته امیدواریم که نقدینگی چمدان مذکور به حدی نباشد که در آن زمان  تنها با آن بتوانید یک کیلوگرم گوجه فرنگی ناقابل خریداری فرمایید.) به هرحال علی رغم تصمیم بر حذف یارانه ها یکی از مسئولان در سال جاری ار پرداخت نوعی یارانه خبر داده است که البته از نوعی است که وقتی به آن محتاج شدید خودتان قادر به استفاده از این نوع یارانه نبوده بقیه بایستی این یارانه را خرج حضرتعالی نمایند!

اگر هنوز هم متوجه عرایض بنده نشده اید باز هم بیشتر برایتان توضیح می دهم: تصور بفرمایید که در منزل روی مبل لمیده مشغول صرف چای هستید که زنگ منزل شما به صدا در آمده شخصی از شما می پرسد:«ببخشید آقا(یا خانم) این شتر که راه  را بند آورده مال شماست!؟» و شما هم  محض ارضای غریزه کنجکاوی(همان مودبانه فضولی!) بیرون می روید و در کمال تعجب می بینید شتری را که می گویند در خانه همه می خوابد درخانه شما خوابیده است ! و شخصی که سوار آن است یک قبض در دست دارد. با دقت که نگاه کنید میبینید روی آن نوشته « قبض روح». سرتان را که بالا می کنید متوجه می شوید که راکب شتر همان حضرت عزراییل است ! آن وقت است که می فهمید  متوفی گشته اید و ضمن شتافتن به دیار باقی نیازمند نوعی یارانه هم هستید اما چون هردو دست شما از دنیا و مافیها کوتاه است دیگر قادر به استفاده از  یارانه مذکور نیستید و ورثه محترم باید ازاین  یارانه برای شما استفاده کنند.

نام این یارانه ، «یارانه قبر» است !
اگر باز هم متوجه نشدید یا فکر میکنید نویسنده قصد مزاح با شما را دارد تیتر زیر را ملاحظه نمایید:
روزنامه اطلاعات مورخه 6 مرداد87: کمک هزینه کفن و دفن :  پرداخت یارانه قبر !

حال تصمیم با شماست. 
بعلت حذف یارانه ها ممکن است یارانه قبر هم حذف شود ! لذا به اهالی آینده قبور (زندگان امروز- مردگان فردا)پیشنهاد می گردد که سریعا نسبت به خرید یک باب قبرجا! تا پیش از حذف  یارانه آن اقدام نمایند تا به این ترتیب علاوه بر خرید قبر به قیمت ارزان تر، درصورتیکه پس از حذف یارانه ها و سر به آسمان ساییدن قیمت ها زندگی سخت و چه بسا نا ممکن گردید ، حداقل مردن آسان باشد!
همین طور با توجه به اتمام قریب الوقوع فضای موجود در بهشت زهرا برای تهرانیان عزیز و نیز با عنایت به گرانی مسکن و عدم توانایی خرید خانه در این دنیا،لا اقل در آخرت صاحب خانه شده مانند دنیا خانه به دوش نباشند!



توضیح : اینکه سوژه مال مرداد است و در شماره مهر چاپ شده من بی تقصیرم !! بنده این مطلب را در همان مردادماه نوشته ام !
توصیه: آلبوم جدید و زیبای یه شاخه نیلوفر اولین آلبوم رسمی و مجاز محسن چاوشی رو حتما تهیه کنید.(اگر تو فاز شادی هستید گوش نکنید...)--دانلود نکنید٬کپی هم نکنید...فقط اورجینال-- 

+ نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 13:36 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


آپدیت:    مصاحبه آقای حسین جعفری سردبیر ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد با ایسنا را در اینجا بخوانید.
 
۱-دقیقا یکسال از تصمیم من برای راه اندازی یک وبلاگ طنز "طنزنوشت های یک سفیر" گذشت...مبارک است! اما راستش را بخواهید کمی خسته ام و بی حوصله... 

۲-مطلب زیر به مناسبت ۱۷ مرداد ، روز خبرنگار، نگاشته شده  اما به دلیل تاخیر در انتشار ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد و در نتیجه ادغام شماره مرداد با شماره شهریور، دیرتر از موعد در وبلاگ قرار میگیرد:

از دفتر خاطرات یک خبرنگار بعد از این سابق: (چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

ساعت ۶ صبح- تختخواب:

از خواب بیدار می شوم.امروز زوز من است!روز خبرنگار...

ساعت شش و پنج دقیقه - میز صبحانه:

دیگر مطمئنم که امروز یک روز دل انگیز روح افزای شاد فرحبخش و پرنشاط خواهد بود! رادیو را روشن می کنم:«یک خبرنگار در عراق توسط افراد ناشناس ربوده و کشته شد.وی ابتدا مورد آزار و اذیت قرار گرفته و سپس تحت شکنجه٬دست و پایش به طور ضربدری قطع و جلوی سگها انداخته شده و پس از آن سرش را بریده اند و جسدش را هم مورد عنایت قرار داده اند!»
خدا به خیر کند !

ساعت ۸ صبح - دفتر روزنامه:

صورت علی مثل مومیایی های فراعنه در اهرام ثلاثه باندپیچی شده و پایش هم در گچ است! توضیح می دهد که:«در ورزشگاه به هیچ وجه تماشاگرها مثل قبایل وحشی افریقا به جان هم نیفتاده بودند و او هم اصلا قصد عکاسی نداشته و مسئولین ورزشگاه هم به هیچ وجه اورا مورد نوازش قرار نداده اند و دوربینش را هم نشکسته اند و ...»
با خودم میگویم خدا را شکر که هیچکدام از این اتفاق ها نیفتاده!

ساعت ۹صبح - دفتر آقای مردمی:

از آنجا که سردبیر گفته بود درباره مساله بحران بروز آلودگی نفتی در شیر پاستوریزه گزارشی تهیه کنم به دفتر آقای مردمی میروم و از دستیار منشی دفتردار مسئول دفترش برای مصاحبه از ایشان وقتی برای ۶ماه دیگر می گیرم.

ساعت ۱۲ ظهر-دفتر آقای خوشرو:

به دفتر آقای خوشرو می روم که ۶ ماه پیش برای مصاحبه از او وقت گرفته بودم.از نقش او در بحران بروز آلودگی نفتی در شیر پاستوریزه سئوال میکنم. از عبارت <<برو گمشو مردک &%$*#|X@! >> استفاده میکند. &%$*#|X@! ترکیبی است از نام یکی از نزدیکان و نام یک نوع نوشیدنی!

 ساعت ۲ بعد از ظهر-دفتر روزنامه:

به دفتر روزنامه میروم...هیچکس اینجا نیست. با مدیرمسئول تماس میگیرم! آدرسی می دهد و می گوید بیا...می روم... مدیر مسئول٬سردبیر و تحریریه را میبینم که پاچه ها را ورمالیده اند و آب حوض می کشند! قبل از اینکه برسم میگویند  "روزنامه توقیف شد!"
پاچه ها را بالا میدهم ! امروز روز خبرنگار است اما من دیگر خبرنگار نیستم...

(کاریکاتور اختصاصی مطلب از عباس پرهیزگار)     

 

                               
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 0:35 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

  بیکاران شاغل و شاغلین بیکار(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

با توجه به فرمایش وزیر کار مبنی بر تک رقمی شدن نرخ بیکاری و با عنایت به اعلام آمار ۱۰میلیون جویای کار در کشور(معادل  ۴۲درصد!) از سوی وزیر تعاون ضمن تایید هردو آمار فوق و رد و تکذیب و تقبیح و تکفیر وجود هرنوع تناقض٬تباین٬تفاوت و ... در دو خبر بالا که صرفا برای تضعیف دولت نهم از سوی مافیای اقتصادی٬قلم به دستان مزدور و جیره خواران استکبار بیان می شود٬دلایل عدم تناقض دو مطلب فوق بدین ترتیب اعلام می گردد:

۱- ببینم ! اصلا مگر بیکارید که دتبال تناقض می گردید !؟ همین کارها را می کنید که می گویند ده میلیون نفر بیکارند !

۲-آمار تک رقمی شدن نرخ بیکاری٬یک آمار سر کاری بوده یعنی کسانی که این آمار به نحوی به اطلاعشان رسیده است٬ سر کار رفته اند و چون کسی که سر کار رفته شاغل محسوب می شود نرخ بیکاری کاهش یافته است!

۳-مگر شاغل بودن و بیکار نبودن با جویای کار بودن تناقض دارد !؟ شاید یک نفر بیکار نبود و شغلی هم برای خودش داشت ولی دنبال یک کار دیگر هم می گشت ! مگر زندگی این روزها با یک شغل می گذرد ؟ بعلاوه آنقدر در این مملکت شغل زیاد است که به هر نفر کلی شغل می رسد ! نمونه اش همین آقای الهام که طنزنوشتن راجع به چندشغله بودنش تکراری شده اما باز هم شغل جدید برایش پیدا میشود٬ اصولا جوانان جویای کار باید پشتکار در  پیدا کردن کار را از آقای الهام یاد بگیرند ! آخرین آن را ملاحظه بفرمایید:دكتر غلامحسين الهام به سمت رياست دفتر بنياد غدير در وزارت دادگستري منصوب شد.

۴- به دولت پیشنهاد می گردد جهت ترکاندن چشم حسودان و ضربات آبدوریوچگی(تکواندوکاران عزیز درست نوشتم!؟) به پوزه استکبار٬با اعلام بیکاری به عنوان یکی از مشاغل موجود در کشور ٬ آمار شاغلین را به ۱۰۰ درصد و بیکاران را به صفر درصد رسانده مشکل بیکاری را به همین آسانی حل نماید ! 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:
۱-سوال:فکر میکنید در این مطلب چند بار از کلمه "کار" استفاده شده باشد ؟!
۲-جواب:مگر من بیکارم که بشمارم ! خودتان بشمارید !
۳-خدا وکیلی اگر شما بیکار نبودید این مطلب را می خواندید !؟یا من اگر بیکار نبودم این مطلب را می نوشتم!؟
۴-جواب سوال ۱ : ۲۴ بار !

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 22:11 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

مطلب زیر برای دومین سال پیاپی برای چاپ در ماهنامه طنز و کاریکاتور "بچه مشد"  مورد تایید قرار نگرفت! به همین دلیل صرفا به انتشار آن در وبلاگ بسنده میکنم...

گزارشهای ویژه مردادماه:

  • یکی از نشریات به مناسبت روز خبرنگار به "سمج ترین" خبرنگار نشریه خود جایزه "مگس طلایی" اهدا خواهد کرد. این اقدام موهن موجبات خرسندی برخی مسوولین خبرنگاردوست! را فراهم آورده است !
  • یک مسئول که خیلی علاقمند بود نامش فاش بشود و ما سر کل کل نامش را فاش نمیکنیم از تعلیق داوطلبانه غنی سازی خبر داد. وی اظهار داشت : ((خوشبختانه با عدم برنامه ریزی صحیح و همچنین نبود امکانات، طرح غنی سازی اوقات فراغت  کودکان  نوجوانان به خودی خود به حال تعلیق درآمده است.)) وی افزود: (( با این اقدام از ارجاع پرونده کشورمان به یونیسف به طور اوتوماتیک وار جلوگیری به عمل آمده است.)) وی از جوانان درخواست کرد که تا آغاز سال تحصیلی آینده خود را با گردوبازی سرگرم نمایند.
  • سازمان دراکولاهای مقیم مشهد از برپایی مراکز سیار اهداء خون در سطح شهر به مناسبت 9مرداد روز اهدای خون خبر داد. در اعلامیه روابط عمومی این سازمان آمده است: ما مثل بعضی ها خون مردم را توی شیشیه نمیکنیم!! بلکه از آن برای سیر کردن دراکولاهای بی بضاعت استفاده خواهیم کرد.
+ نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 14:14 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

اعتیاد آماری یا آمار اعتیادی (چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 

همانطور که می دانید تیر ماه برای کنکوری ها ماه مهمی است اما اگر احیانا خیال کردید که قصد داریم کنکوری ها را نصیحت کنیم که شب کنکور مسواک بزنند و ساعت هشت به رختخواب بروند و یا احتمالا ماچ و بوسه ای حواله والدین گرامی شان کنند کور خوانده اید ، این مساله اصلا به ما ربطی ندارد چون ما کنکور را داده ایم و از ما گذشته...

ولی ناگفته نماند که یک روز دیگر هم در همین  تیرماه هست که "روز جهانی مبارزه با مواد مخدر" نام گرفته ... حالا اینکه کنکور به اعتیاد یا اعتیاد به کنکور یا هردو تای اینها به شقیقه چه ارتباطی دارند مساله ای است که می خواهیم آنرا موشکافی کنیم.

فرض کنید شخصی از راه می رسد و یک بیل به دست شما می دهد که فلان جا را بیل بزنید و البته به شما این نکته را می گوید که اگر بیل زدنتان ختم به خیر شد و موفق به کندن گودال شدید 11 درصد احتمال دارد که به بلای خانمان سوز اعتیاد گرفتار شوید.چه خواهید کرد !؟ از آنجا که دفع خطر احتمالی عقلا واجب است شما احتمالا عطای بیل را به لقایش خواهید بخشید.

حالا فکر کنید کنکور دادن سخت تر است یا بیل زدن !؟ خب مسلما کنکور دادن

 طبق آمارگیری انجام شده در  دانشگاههای کشور، 11 درصد دانشجویان مواد مخدر مصرف می کنند !! حال اگر به شما بگویند بیا کنکور بده اما اگر قبول شوی 11 درصد احتمال معتاد شدن شما وجود دارد چه میکنید؟!

حال اگر می خواهید ریسک 11درصدی اعتیاد را به جان بخرید سعی کنید در رشته های فنی-مهندسی تحصیل نکنید چون طبق همان آمار 33 درصد دانشجویان معتاد را دانشجویان رشته های فنی تشکیل می دهند !

اما اگر شانس 89 درصدی با شما یار بود و از دانشگاه با موفقیت فارغ التحصیل شدید و خدایی نکرده شخص معتادی را دیدید در جوب افتاده سعی نکنید اورا به دید حقارت نگاه کنید.چرا که او برای خودش یک بچه مایه دار حساب می شود !

با یک مقایسه کوچک بین پایه حقوقی خودتان و درآمد ماهانه ایشان متوجه خواهید شد که حالا حالا ها باید زور بزنید تا در آرمدتان به پای یک معتاد خیابانی برسد ! چرا که طبق آمار ها معتادان خیابانی ماهانه تا سقف 9 میلیون ریال در آمد دارند !


توضیح:آمار ها همگی از سایت ستاد مبارزه با مواد مخدر گرفته شده است.

لینکهای مربوط:

دردسترس بودن مواد اعتیادآور دردانشگاه‌ها غیرقابل انکار است

درآمدروزانه معتادان سخت خیابانی؛8تا30هزارتومان

 

(کاریکاتور:عباس ناصری)

 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 1:14 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

زباله دان جاری ! (چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

پوست چیپس

بطری نوشابه

پاکت سیگار

فیلتر روغن

قوطی ما الشعیر

جوراب

چه گوارا این آب

چه زلال است این رود !

۲ اردیبهشت روز زمین پاک گرامی باد !

------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات:
۱-این نوشته صرفا برای اعلام زنده بودن نویسنده گذاشته شده! می دانم باز گشت خوبی نداشته ام...۲-این اولین مطلب نویسنده از دی ماه۸۶ به این طرف  است...اگر جالب نشد بگذارید به حساب دور از گود بودن...
۳-قول یه مطلب بهتر برای بعدا رو میدم....

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 20:43 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

فسق و فجور یا تفریحات ملل غربیه(چاپ شده در نشریه دانشجویی آوای مصلوب و نشریه دانش آموزی کوبه و نشریه اینترنتی شهرگان)

در اتاق خود نشسته و مشغول گوش دادن موسیقی از نوع کلاسیک غربی۱ بودم که ناگهان دایی جان بی مهابا وارد اتاق شده،ضبط صوت را به دیوار کوبید و من مات و مبهوت به این صحنه نگاه می کردم  که چگونه این وسیله به دیار باقی شتافت! ناگهان بانگ بر آورد که:
- این چیست که گوش می کنی؟ مگر نمی دانی تهاجم فرهنگی یا از آن بدتر شبیخون فرهنگی با همین چیزها انجام می شود؟ گفتم:«دایی جان!این اثر از وزارت ارشاد اسلامی...»
که ناگهان حرفم را قطع کرد و گفت :«اولا مجوز این موسیقی مربوط به زمان آن وزیر دو زنه است که نام همسرش هم «جمیله» بود! بعلاوه معلوم نیست زمان اجرای این موسیقی چه فسادها که انجام نگرفته و در کنسرت ایشان آن مرد مو بلند ساز می زند و آن خانم می جنبد و جماعت در هم می لولند و فسق و فجور می کنند!»
سپس به سمت کتابخانه رفت و رمان های خارجی را به حیاط پرت کرد و نفت بر آن ریخت و به آتش کشید.
گفتم دایی جان ! این ها فقط کتاب رمان بود.
گفت رمان های عشقی پر از فسق و فجورند.
سی دی ها را هم شکست که این ها هم فیلم های خارجی پر از فسق و فجور بودند.
«غربی ها اصولا خود را با فسق و فجور سر گرم میکنند !»
این آخرین جمله دایی جان بود که بدون خداحافظی در را کوبید و رفت !
الان حدود یک ساعت از رفتن دایی جان می گذرد :ضبط صوت ٬وی سی دی ٬و سی دی ها شکسته اند و کتابها سوخته  و شیرینی دانمارکی ها توی سطل زباله و مودم کامپیوتر خراب !
یک ساعت ! دقیقا یکساعت از رفتن دایی جان می گذرد و در این مدت دارم فکر می کنم که  غربی ها بین آن همه فسق و فجور چطور توانسته اند آپولو هوا کنند !؟
نکند آپولو را هم به قصد فسق و فجور به هوا فرستاده باشند؟


۱-نگارنده هیچ نوع دلبستگی به موسیقی کلاسیک ندارد!(قابل توجه بعضی ها!!)

لینک در شهرگان

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 12:0 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

ترک اعتیاد در سه سوت*(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد و نشریه دانشجویی طنز شازده و روزنامه اعتماد ملی-ویژه خراسان شمالی-)

سکانس اول:
داريوش به محفل دوستان نشسته بود و گل همى گفت و شنيد كه به نا گه يكى ازرفیقان ناشفیق، سیگاری از جیب بر كشيد و به وى تعارف همى فرمود .داريوش از جاى بشد و چنين بگفت كه شمایان رفيقان نابابيد و سپس داستانی نقل بکرد كه معتادی شطرنجی روی را پرسيدند چگونه شد كه اين گونه شدى ، چنين پاسخ بداد كه دوستِ نا باب .
سکانس دوم:
داريوش دگر بار به جمعِ دوستان فرود آمد و آنان را مشغول آماده سازى خود به قصد گردش بديد .
سوال  نمود :(( به پيك نيك  همى رويد؟))

و چنين پاسخ بشنید كه:((خير، با پيك نيك رويم((.

پس رفيقان سيخ و سنجاق و پيك نيك بر همى داشتند و با پيك نيك به پيك نيك همى رفتند و داريوش از آن نابابان كنارِه گرفت.

سکانس سوم:
داريوش به جاى پيك نيك و رفيق نا باب و ذغال خوب مطالعه را ترجيح بداد و مجله اى بر داشت زرد و بر جلدِ آن چنين نبشته بود :((محمد رضا حیایی و هديه افشار در بازداشت)) و ....
نشریه را سه بار از ابتدا تا انتها و  بالعکس  بخواند و تبلیغاتش را نيز بخواند.

سکانس چهارم
 داريوش در جوی افتاده بود و اطراف ِ وى سرنگ ها ريخته و سيگارى برگوشه لبانش و بر زبانش اين ورد كه "شقایق درد من يكى دو تا نيست"
رفیقان از وى بگذشتند و بگفتند: ((داریوشا! تو را چه شد كه اينچنين گشتى؟ مگر تو همان نه اى كه ما را داستان ها ميگفتى از رفیقان ناباب و می گریختی از سيگار ؟))
داريوش جواب بداد كه :(( آرى ،من همان داریوشم اما روزى در مجله اى زرد بخواندم كه "ترك اعتياد تضمينى در سه سوت و بدون درد و بدون بازگشت با  طب سوزنی و هیپنوتیزم و انرژى درمانى و...." و از آن آگهى ها بسيار بود و چنين اندیشیدم كه آرى ترك اعتياد آسان همى باشد و در سه سوت ممكن!پس اعتیاد را تجربت  كردن مى ارزد ! پس معتاد گشتم و دانستم ترك در سه سوت ممكن نباشد!))
پس رفيقان بخندیدند و با هم بر بساط فرود آمدند و جملگی اين جمله بر لبانشان كه "یارمهربان است كتاب اما مجله زرد باشد بدتر از دوست نا باب"


*عنوان برگرفته از عنوان مطلبی از علی زراندوست است.

+ نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 0:3 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

به مناسبت روز درختکاری

حفاظت از محیط زیست !؟(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 

سئوالی که با شنیدن کلمه "محیط زیست" به ذهن هر جنبنده ای متبادر میشود حفاظت از آن برای نسل های آینده است. سازمان مبارزه با محیط زیستضمن اعلام انزجار خود از طرح استکباری-استعماری-استحماری "حفاظت از محیط زیست"، چند دلیل ار هزاران دلیل خودرا برای مخالفت با این مقوله بشرح زیر اعلام می دارد :

1-آقا ! مگر ننه بابای ما برای ما که یک نسل بعد از آنها هستیم چه کردند که ما بفکر نسل"های"آینده باشیم !؟ مگر همانها نبودند که ...

آنان همانهایی هستند که مدعی بودند (دیگران کاشتند و ما خوردیم)

اولا چه کسی دیده که این دیگران چیزی کاشته باشند!؟

ثانیا اگر کاشته اند برای چه کس یا کسانی کاشته اند ؟

ثالثا اگر کاشتند  چه چیزی بوده که کاشتند ؟

رابعا اگر برای ما کاشتند چه کسی خورده که چیزی به ما نرسیده؟

خامسا بر فرض محال دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما عشقمان کشیده بکنیم تا دیگران نخورند .

2-اصولا عده کثیری از ملت ما طلبه آلودگی هستند ! نمونه اش مردم شهرهای بزرگ که از بس در آلودگی زندگی کرده اند دودی و بلکه معتاد شده اند ! وقتی در اخبار میگویند که تنفس به مدت یک ساعت در تهران معادل چندین نخ سیگار است ،چگونه انتظار دارید مردم طالب هوای پاک باشند و بخواهند به محیط زیست پناه ببرند ؟

3-حفاظت از محیط زیست اصولا موجب ترویج مفاسد در جامعه است زیرا مکانهایی مثل پارکها،دشتها،کوهها،نهرها و... محل تجمع جوانان است(تعریف:جوانان به گروهی از ملت اتلاق میشود که همه بزهکاران،افراد شرور مسلح و غیرمسلح،بیکاران،دانشجویان،اوباش و اراذل و معتادان از میان این قشر برخواسته اند.) در نتیجه برای جلوگیری از جمع شدن جوانان و ترویج مفاسد،اکیدا به نابودی محیط زیست وآلوده کردن آن توصیه می شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 15:26 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

تورم شناسی(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد)

 

همراه منزل در منزل کنار تلویزیون جلوس نموده و غرق تماشای اخبار بودیم که یکی از مسئولین اقتصادی مملکت روی صفحه ظاهر شد و گفت:" خوشبختانه در کشور اصلا تورم وجود ندارد و اصلا تورم دیگر چه صیغه ای است و نمی دانیم این دروغ ها را چه کسانی از کجایشان در می آورند و هرچه می گویند کذب محض است و خالی بندی است و دغل و جنگ روانی و توطئه و تخطئه و دشمنی و عناد و الخ !" از شنیدن این خبر بسیار شاد و مشعوف گشتیم و قصد جشن و پایکوبی کردیم، گفتیم کانال تلویزیون را عوض کنیم  بلکه آهنگی پخش شود و ما نیز با آن حرکات ناموزون انجام دهیم(موزونش را گفته اند خوب نیست،نکنید!)همین که کانال را عوض کردیم یک مسئول دیگر آمد و بیان داشت که:" بله! در کمال تاسف و تاثر در کشور تورم داریم ولی قصد کنترل آن را داریم و عنقریب و به زودی و یکی از همین روزها آن را کنترل می کنیم و کمرش را می شکنیم و ...!"

با خودم گفتم  آخر  تورم چیست ؟! که هم در کشور ما هست و هم نیست! بعضی ها از غول تورم صحبت میکنند و بعضی ها منکر وجودش می شوند!؟ یعنی این غول اینقدر کوچک و صغیر است که بعضی ها آن را اینقدر ریز می بینند و با تلسکوپ و میکروسکوپ هم از رویت آن عاجزند؟

ناگهان عیال شروع کرد به داد و بیداد که آی گرانی است و تورم و ... و همه تقصیر توست ! گفتم آخر به من چه !؟ گفت خب اگر کارمند نبودی ما هم مثل آن مسئول میتوانستیم بگوییم که تورم نیست !

آبجی ما هم شروع کرد به تفسیر اقتصادی که :"ببین زن داداش ! این تورم یا نیست یا اگر باشد یک بچه صغیر است که از فرط کوچکی دیده نمی شود! و طفلک..."

اینجا بود که بغض گلوی ایشان را فشرد و های های  زد زیر گریه:"... طفلک بی سرپرست هم هست... هیچکس مسئولیت ایجادش را به عهده نمی گیرد..."

مادر جان هم که طاقت اشک نوه اش را نداشت  گفت:"الهی تصدقت بروم ! خب حلال زاده نیست ... " و شروع کرد به لعن و نفرین تورم و باعث و بانی اش که اشک دخترش را در آورده اند و الهی خیر نبینند و به زمین گرم بخورند و الهی داغ ببینند و الهی سقف آرزوشان روی سرشان خراب شود و قس علیعذا !

گفتم:" غصه نخورید! خودم باعث و بانی اش را پیدا میکنم!"

پس از کلی فشار به مغزم گفتم تورم فامیل آقای "گرانی" است،خب ریشه یابی میکنیم،این که کاری ندارد ! خب از مرغ شروع می کنم ! به مغازه مرغ فروشی رفته و قیمت مرغ را پرسیدم! وقتی نرخ را گفت الساعه کرکره مغازه را پایین کشیدم و پشت پیشخوان پریدم که مردک چرا اینقدر گران !؟خجالت نمی کشی؟شرم نمیکنی؟حیا نداری؟ گفت "آقا برو آن طرف باد بیاید! به من چه ؟ برو از مرغدار ها بپرس !!!"

با خودم گفتم که این هم سر نخ !بدون اتلاف وقت رفتم مرغداری،مرغ دار هم پس از کلی شکنجه 

روحی-روانی از گرانی غذای مرغ گفت و گرانی گندم و اینکه بچه محصل دلرد و خرج زن و بچه اش را ندارد بدهد و کرایه خانه زیاد است و....؛ ایستادن را جایز ندانستم چون نزدیک بود از شنیدن مراثی زندگی آن نگونبخت فلک زده مفصلا اشک بریزم و افسردگی بگیرم ! ولی سرنخ دستم بود:"گرانی گندم"

وقتی سراغ گندمکار  رفتم از گرانی کود برایم گفت و ... !

و حالا من در بیمارستان  بستری ام چون  مافیای قدرت و ثروت دیدند اطلاعات زیاد دارم، ترورم کردند !

چطور!؟

سر نخ من "گرانی کود" بود،خب کود از کجا می آید !؟

من فهمیدم(و کاش نمی فهمیدم) و رفتم سراغ سرمنشا کود ! هر چه از سرمنشا مربوطه سئوال کردم که مگر محصولات ناخوشایند تو چقدر ارزش دارد که اینقدر گران است جواب نداد !

گفتم حالا که اینطور شد به زور از او اعتراف میگیرم... اما خب پرواضح که زور گاو خشمگین از من بیشتر بود و شاخی حواله ما کرد و حالا بدنم از سر تا نشیمنگاه از 7 ناحیه دچار تورم شده است !پس عامل تورم این بود !؟

حالا فهمیدم این مافیای قدرت و ثروت که میگویند عجب قدرتی دارد لاکردار!!

 

کاریکاتور:عباس ناصری

+ نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 21:46 توسط سامان فیروزی (سفیر) |


جایگاه کتاب در زندگی برخی خانم های ایرانی !!! (چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد ویژه  نمایشگاه کتاب استان خراسان رضوی آبان ۸۵)

شنبه:
امروز رفته بودم چند دست لباس بخرم که پشت ویترین مغازه چشمم به کتاب ((آموزش آشپزی Brida)) افتاد, خریدم تا وقتی فردا شب شمسی خانم اینا اومدن خونمون یه غذایی بذارم جلوشون که روشون کم شه !
یک شنبه:
بعد از صرف ناهار،کتاب رو باز کردم تا دستور پخت "دمپختک خرما با خورش موز" رو بخونم که صدای شکستن یه چیزی اومد !
اه ، باز هم اکبر دست و پا چلفتی موقع ظرف شستن خنگ بازی در آورد !
دوشنبه:
امروز زری جون زنگ زد ! می گفت کتاب "آشپزی با کاترینا" خیلی کتب خوبیه و تازه CD هم داره. یادم باشه بگم اکبر امروز یکی از اونا رو بخره! تا یادم نرفته بگم چند تا از کتاب های این پسره "صادق حمایت" رو هم بخره،آخه می گن منورالفکر ها از این کتاب ها دارن!
سه شنبه:
امشب رفته بودم خونه مهتاب خانم اینا،نوه عمه خواهرخونده مادر بزرگ ناتنی بابام،یک کتاب جالب داشت به اسم "طالع بینی چینی" و من از رو این کتاب فهمیدم که من و اکبر اصلا به درد هم نمی خوردیم چون اکبر متولد آبانه و طالع هامون به هم نمی خوره.
می گم هر دو خونواده مخالف بودن با این وصلت دلیلش همین بوده حتما"!
بعد مهمونی به اکبر گفتم یا طلاقم می دی یا از این به بعد ماه تولدت اسفنده!

+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 17:45 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

دو مطلب از بنده در شماره دیماه۸۶(شماره۲۳) نشریه طنز و کاریکاتور بچه مشد چاپ شده که فعلا یکی رو نقدا" می گذارم ! البته این مطلب را قبلا به شکل دیگری در وبلاگ گذاشته بودم که اکنون شکل تکامل یافته آن را میبینید.

حافظ  و مولوی دراستانبول

 

  خدا را شکر که سال 2007 که یونسکو به نام سال مولوی نامگذاری کرده بود تمام شد، چون از بس در این سال مولوی را به مردم خودمان که نه،به اهالی زمین و سایر کرات منظومه شمسی و سایر کهکشان ها!! معرفی کردیم بدنمان به شدت خسته و کوفته شد!!  در خبرها خواندیم  ترکيه مثنوي را به 16 زبان ترجمه و به مقام هاي بلندپايه کشور ها هديه مي دهد و بسیار خوشحال و مسرور و مشعوف شدیم که اهالی کشور دوست و برادر و همسایه و چایی نخورده پسرخاله شده!! قبول زحمت فرموده به جای ما مولوی را به جهان معرفی کردند! البته احتمالا اگر مرحوم مغفور مولوي زنده مي بود پارا فراتر نهاده از شبيه سازي ژنتيکي بهره می بردند و مولوي را به توليد انبوه می رساندند و شخص ايشان را به کشور هاي مختلف هديه مي دادند!
لابد دفعه بعدی هم نوبت حافظ است و دلیل کشور همسایه هم بیت زیر است:
 
     اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا               به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
 
چون جناب حافظ  احیانا دلباخته یک دختر مهاجر از اهالی ترکیه بوده که به شیراز سفر کرده ،لذا این شعر را در وصف او سروده و بعد با وی وصلت فرموده است و به دلیل زن ذلیلی (که فروش سمرقند و بخارا برای تهیه شیر بهای دختر ترک دلیلی بر این مدعاست!) حافظ هم خود را از اهالی استانبول به شمار می آورده است ! پس حافظ هم ترک استانبولی بوده است !
 حال پیشنهاد میکنیم که ايراني ها برای انتقام Ebru Gundes و Gunel را از ترکيه به ايران دعوت کرده آن ها را به حرمسراهای شيخ نشين هاي حاشيه ي خليج فارس اهدا نمايند! تا مایه عبرت سایر همسایگان شود !
+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 0:38 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

 
ابتکار زیبای شهرداری(چاپ شده در نشریه طنز و کاریکاتور بچه مشد و روزنامه اعتماد ملی-ویژه خراسان شمالی)
 
شبی در خواب بدیدم مردی سپید موی را با زلفی طویل و هیئت فرنگیان که بسوی من همی آید، لختی درنگ کردم و اندیشیدم که او پیر مغان باشد که از سفر فرنگ بیامده ، پس این بدو گفتم و او چنین پاسخ بداد که من از موسیقیدانان بزرگ جرمانیا هستم.
بدو گفتم که هان ای مطرب! پس چهارشنبه شب به منزل ما فرود آی که عروسی باشد و بساط لهو و لعب را بیفکن که دمی شاد گردیم.
جواب بداد که ای ابله جان ! مرا نام بتهوون باشد و سمفونی های بسیار ساخته و نواخته ام لیک مدتهاست که در گور خود بر "ویبره" باشم و احساس کردمی که مرا اهانت های بسیار کنند در این سرزمین و از شاهکار من استفاده کنند بس نابجا و از آهنگ Furelise من مخصوصا به بدترین نوع استفاده همی گردد.
بدو گفتم که ای شیخ ! این Furelise که گویی چیست؟
گفت شاهکاری است از شاهکارهایم، پس پشت وسیله ای بنشست بس بزرگ که آنرا نام پیانو ببود و شروع به نواختن آهنگ مذکور نمود که به ناگه من از جای بشدم و بدو گفتم که ای شیخ ! لختی درنگ کن که آشغالی بیامده...!
جمله ام نا تمام بود که وی از جای بشد و جامه ی خویشتن دریده و نعره ها بزد و به سوی بیابان همی دوید و من با شتاب پلاستیک زباله را همی بردم ولی ماشین آشغالی نیامده بود و من آشغال بدست حیران و مبهوت بماندم!!
+ نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت 20:3 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

 

 

طرح تکریم  تحریم ارباب رجوع

(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد ٬ روزنامه فرهنگ جنوب و  نشریه دانشجویی پتک)

 

ازآنجا که کشور در مقطع حساسی به سر می برد و ممکن است ابرقدرتها(یا همان ابرظلمتها) کشور ما را با تحریم مواجه کنند، کارمندان و کارکنان برخی ادارات و سازمانها بر آماده سازی مردم همت گماشته اند و طرحی تحت عنوان ((طرح تحریم ارباب رجوع)) را در محل کار خود به مرحله اجرا در آورده اند. این طرح خودسرانه و خودساخته و خودتصویب شده شامل بندهای زیر است :

بند 1)  همیشه حق با مشتری است. اما مشتری با ارباب رجوع تومنی صنار توفیر دارد و اصولا حق با او نیست،چون اینجا بقالی نیست که مشتری داشته باشد ! البته از بقالان محترم و سایر کسبه و اهل بازار نیز انتظار میرود که آنان نیز حق را با مشتری ندانند تا این امر موجب هماهنگی بازاریان و کارکنان گردد.

تبصره 1: فرض محال که محال نیست ! گیریم حق با ارباب رجوع ! اصلا حق گرفتنی است ، دادنی نیست ! پس او بیاید حق خودش را بگیرد ، ما که به او نمیدهیم .

تبصره2:اگر خواستیم حق را به ارباب رجوع بدهیم،مصداق ضرب المثل ((در دیزی بازه،حیای گربه کجا رفته !!)) او باید از گرفتن حق خود امتناع کند.

بند 2) پاسخگویی به ارباب رجوع زمانی لازم است که تعداد مراجعین بیش از 5نفر باشد!در غیر اینصورت کارمند مربوطه میبایست با تلفن به پسرعمه خاله ناتنی مادرش زنگ بزند و صحبت کند تا تعداد ارباب رجوع به بیش از 5 نفر برسد.

 بند 3) حال که تعداد ارباب رجوع به حد نصاب لازم رسید ، کارمند مربوطه میبایست به مکانی برود تا روی خودرا به دیوار نموده بر صورت مراجعین محترم گلاب پاشی نماید! این عمل میتواند تا پایان ساعت اداری به طول بیانجامد.

بند 4) در صورت اتمام عملیات گلابپاشی ، اگر ساعت اداری تمام نشد ، کارمند مربوطه می تواند مراجعین را به بخش دیگری از اداره بفرستد.

پیشنهاد : بهتر است کارمند مذکور،مراجعین را به شعبه دیگر اداره ( که ترجیحا در دور افتاده ترین نقطه شهر قرار دارد) بفرستد.

بند 5)کارمند میبایست  برای صرف نهار از پشت میز خود خارج شده تا 2 ساعت دیگر به محل کار خود بازنگردد.

بند 6) پس از اتمام ناهار ، او میتواند با همکارش که در میز بغل نشسته sms بازی کند و یا سر خود را با بازیهای رایانه ای گرم نماید

بند ۷) در صورت مراجعه چند ارباب رجوع دیگر، کارمند موظف است که اعلام کند : وقت اداری به پایان رسیده و دیگر به درخواست مراجعین پاسخ داده نخواهد شد !

بندپ) افرادی که واجد شرایط بند (پ) بوده از نعمت پارتی برخوردارند مشمول ((طرح تحریم ارباب رجوع)) نمیشوند و در اینجاست که ((طرح تکریم ارباب رجوع)) می بایست به مرحله اجرا درآید.

کارمند باید توجه داشته باشد که خواسته این قبیل مراجعین، اعم از قانونی و غیرقانونی، لازم الاجرا است حتی اگر ساعت اداری به پایان رسیده باشد !

 

(کاریکاتور:محمدرضا حاجی بهرامی)
لینک
مطلب در فرهنگ جنوب

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت 15:21 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

    

  نحوه استقبال از گردشگران(چاپ شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد):

      گردشگربه افرادی گفته می شود که خوشی زیر دلشان زده و احیانا با مادرجانشان دعوا کرده اند و منزل را ترک نموده هنوز مراجعت ننموده اند و به این علت که دلار و احتمالا دینار(یا شاید هم یورو) در جیب مبارکشان زیادی کرده از کشورخودشان خارج میشوند و به کشورهای دیگر مسافرت می کنند.لذا "سازمان مبارزه به گردشگری" از کلیه مردم شریف ایران انتظار دارد که جیب نامبارک این اجانب را خالی کنند تا هر چه زودتر به پیسی خورده نزد خانواده هایشان بازگردند. این مسئولیت خطیر،البته و صد البته بر عهده کسبه محترم،رانندگان شریف و هتلداران عزیز می باشد.

      همچنین ار آنجا که آثار باستانی ایرانی موجود در کشورهای خارجی بسیار زیاد است،دلیل این افراد برای دیدار از آثار تاریخی کشورمان دلیلی واهی است(نمونه اش همین سر سرباز ننه مرده هخامنشی که قرار است به زودی در لندن چوب حراج بر سرش بخورد!).لذا از اراذل و اوباش محترم درخواست میشود که در صورت مشاهده آنان به وسایل نقلیه شان حمله نمایند، از اشرار عزیز نیز انتظار می رود که پس از رویت این مزدوران بیگانه جاسوس،آنان را  به گروگان بگیرند.

ار مسئولین محترم درخواست به عمل می آید که کما فی السابق، از رسیدگی و قرار دادن امکانات در اماکن جاذب گردشگرو محل اسکانشان خودداری فرمایند.زیرا اگر گردشگران به این مکانها علاقمند هستند می بایست خودشان به وضع آنجا رسیدگی نمایند !(به ما چه!؟)

      "سازمان مبارزه با گردشگران" مجددا یاد آور میشود که کلیه اعمال فوق تنها و تنها جهت بازگرداندن این افراد به کانون گرم گرم خانواده شان صورت میگیرد!

      سازمان در پایان از مردم خونگرم مشهد،که در همراهی با سازمان پیشگام بوده اند، تشکر و تقدیر مینماید!

      به امید روزی که با رعایت توصیه های فوق حضور یک دهم درصدی گردشگران جهان در ایران به صفر درصد برسد!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 0:0 توسط سامان فیروزی (سفیر) |

 شماره شهریور نشریه طنز و کاریکاتور ((بچه مشد)) منتشر شد و هم اکنون در کلیه دکه های روزنامه فروشی مشهد قابل دسترسی است.شایان ذکر است که این نشریه اولین و تنها نشریه طنز و کاریکاتور در شرق کشور به شمار میرود و به سربیری آقای حسین جعفری به طبع میرسد. در زیر یکی از نمونه آثار کوتاه چاپ شده از بنده را در شماره قبلی این نشریه  می خوانید:

گزارش ویژه:

یک مقام آگاه در شهرداری مشهد از طرح احداث مونوریل در شهر مشهد خبر داد. وی که خواست نامش فاش نشود با بیان اینکه پروژه قطار شهری معلق و لنگ درهوا است تصریح کرد : ((شهرداری مشهد با توجه به روی هوا بودن قطار شهری،تصمیم دارد از فرصت استفاده کرده قطار شهری را روی هوا به مونوریل -که واقعا روی هواست- تبدیل نماید!))

برای دیدن طرح جلد جدید با کیفیت بهتر اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 0:0 توسط سامان فیروزی (سفیر) |