اندر احوالات بوستان*(ویژه استقبال از ورودی های جدید-سال۸۵-)
و من به دانشگاه شدم و فکر همی نمودم که آنجا گاه دانش(مکان دانش) باشد اما بعدها دانستم که در آن جماعت ((گاهی)) به دنبال ((دانش)) روند بیش از آن پی ... باشند.
ناصر خسرو در سفرنامه خود می نویسد:« ... و در آنجا مکانی بدیدم بس سبز که دود از آن بر می خاست و من پنداشتم که آن جنگلی باشد در حال سوختن و یا مکان سرخ پوستان. چون بدانجا شدم ٬جماعتی بدیدم چوبی سفید را به کام برند که دود از آن بر می خاست و آن را سیگار می نامیدند و حین خاموش کردن آن را به زمین می انداختند. و من بدانستم که آن مکان را بوستان گویند و به قول حضرت حافظ "شهری بود پر کرشمه و خوبان ز شش جهت"
علاوه بر دودیان کسانی نیز بدانجا بودند که آنان را ((عشاق)) نام نهاده بودند و همگی بر این اتفاق که
چمن بی هم نشین زندان جان است صفای بوستان از "دوستان" است
و ازانجا چنین دریافتم که اینان نسبتی با هم ندارند.
ودر ان بوستان گربه ای بود که هرگز حاضر به خوردن غذای مطبخ دانشگاه(که آنرا سلف همی خوانند) نبود.»
پاورقی:
*پارک دانشگاه
پی نوشت: بعضی وقت ها آدم را زور می کنند که زود مطلب بنویسد و تحویل بدهد !! و اگر قبول کنی و کارت جالب از آب در نیاید یک نقطه تاریک در کارنامه کاریت داری که پاک شدنی نیست و نمی توانی از شر آن خلاص شوی!!...این هم حکایت همین متن ماست !